سفارش تبلیغ
صبا ویژن

.::شارح::.

مقام ولایت

 

مقام ولایت

 

...اما مقام ولایت کدام است؟ «النبی اولی بالمومنین من انفسهم». مقام ولایت مقامی ذاتی است و برای انتقال تعالیم نیست. در مقام رسالت، پیامبر انتقال دهنده است، اما با مقام ولایت او حق تصرف دارد. معنای مقام ولایت وجوب اطاعت از ولیّ، و مقام حکومت است. رسول بر امتش حاکم بود. معنای «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» همین است. این عبارت بدین معناست که اگر مردم چیزی خواستند، اما رسول چیز دیگری خواست، این خواست رسول مقدم بر خواست مردم است. اگر رسول به شما امری کرد، بر شما واجب است که اطاعت کنید. این مسئله نامتعارف نیست: «یا الیها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول». در چه چیزی باید از رسول اطاعت کرد؟ در دین؟ در احکام شرعی؟ در حلال و حرام؟ اینها اطاعت از خداست. اطاعت از خدا یعنی اطاعت در حلال و حرام و حق و تکلیف، پس معنای اطاعت از رسول چیست؟ آیا اطاعت از رسول غیر از اطاعت از خداست؟ آیا اطاعت از او چیزی غیر از مقام رسالت است؟ رسول، به عنوان رسول، اطاعتش واجب است. وقتی اطاعت از رسول واجب است، نتیجه آن چیست؟ نتیجه این است که وقتی اطاعت از رسول واجب می شود، او می تواند مردم را تربیت کند، جامعه ای صالح و محیطی سالم بسازد و مردم را به راه راست هدایت کند....بنابراین، راهی که خود، نعمت حقیقی است و ما برای آن زندگی می کنیم، راه دین است. پیش از این گفتیم که ما تغذیه می کنیم تا زندگی کنیم، اما زندگی را برای چه چیزی می خواهیم؟ برای هدف، برای تحقق رسالت، و برای ادای وظیفه ای در هستی. راه درست برای اجرای این وظیفه دین است، و راه دین با ولایت کامل می شود. برای همین است که می گوییم: «و لم یناد بشیء کما نودی بالولایه». زیرا که ولایت قوی ترین سبب تکوین و تربیت انسان صالح است. چرا؟ زیرا انسان بیش از هر چیز از جامعه خود تاثیر می پذیرد، و حکومتِ صالح سبب ساختن جامعه صالح است. پس می توانیم بگوییم حکومتِ صالح مکمل خط ایمانی انسان است. ایمان انسان نیز هماهنگی او با هستی است، زیرا هر جزئی از اجزای هستی نقشی را ایفا و تکلیفی را داد می کند....

منبع: امام موسی صدر، تفسیر قرآن 5، سوره تکاثر، صص57-48


چمران سرزمین من

وصیت نامه شهید دکتر مصطفی چمران: تو به من مجال دادی تا پروانه شوم
یاران صدر برگزار می کنند: بزرگداشت شهید دکتر مصطفی چمران
گزارش  بزرگداشت یاران صدر از شهید چمران: بر مزار یار صدر
گزارش تصویری از حضور بر مزار یار صدر


14خرداد 1389، هشتاد و دومین سالگرد تولد امام موسی صدر

تولد امام موسی صدر

 

تا نسیم فاصله ای نیست...

می گویند نسیم می آید، آمدنش را که نمی بینیم، از روی شواهد و قرائن می گوییم نسیم می آید، از اینکه سرشاخه درختان تکان می خورد، از اینکه گل های باغچه به رقص می آیند، از اینکه صورتت نوازش می شود با خنکای دلپذیرش...
شاید هم خود نسیم در گوشت زمزمه کند فاصله ای میان تان حائل نیست!

تو خود به پروانه گفتی تا نسیم فاصله ای نیست، این بشارتی است دلنشین برای ما از کسی که هیچ گاه از او دروغ نشنیده ایم و همیشه وعده هایش صادق بوده است.

ما تا نسیم فاصله ای نداریم، و به این گفته تو که پروانه برای ما به ارمغان آورد ایمان داریم و می دانیم بین ما و تو فاصله ای نیست، هیچ!
تو با ما هستی تا آنجا که ما بخواهیم با تو باشیم

 

مطالب مرتبط:
دلنوشته ملیحه صدر چشمان منتظر مادر
گرامیداشت سالگرد ولادت امام موسی صدر رخساره خورشید
در شب تولد امام موسی صدر یاران صدر در خیابان امام موسی صدر
جشن تولد مجازی امام موسی صدر
گزارش تصویری از روز یاران صدر در خیابان امام موسی صدر

 


معنای حیات من

معنای حیات من

امام موسی صدر(حفظه الله): من نیک می‌دانستم که ایستادن در برابر خودکامگی، هزینه دارد و در پی ارتقای توده‌ها بودن و بالاخص آگاه‌تر ساختن آنان، هزینه دارد و به مقابله برخاستن با امتیازها و بت‌ها از هر سنخ و گروه، هزینه دارد. و می‌دانستم که دشمنی با من و یاران من و القای شبهه و تهمت بالا خواهد گرفت و به موجی لگام‌گسیخته و گسترده تبدیل خواهد شد. با این همه نیک می‌دانم که این رسالت من است و امانتی است در دستم و نیز معنای حیات من است. از این رو، همه این هزینه‌ها را، چون گذشته، به جان خواهم خرید.


تلاشی متواضعانه برای فاطمه زهرا(س)

 

شهادت حضرت زهرا

 

قسمتی از مقدمه امام موسى صدر بر کتاب فاطمه زهرا(س) وتر فى غِمد، نوشته استاد سلیمان کتانى


...با این احساس بود که در صومعه استاد بزرگوار و ادیب عالى مقام، سلیمان کتانى، در قریه بسکنتا بر دامنه کوه صنین مى‏نشستم و به او که کتاب عزیزش موسوم به فاطمة الزهراس وتر فى غمد را مى‏خواند، گوش فرامى‏دادم. من در حالى به او گوش مى‏سپردم که در برابرم صفحاتى شکوهمند نمایان مى‏شد، صفحاتى که از زیبایىِ ذوق و عظمت هنر آن استاد عالى‏مقام پرده برمى‏داشت. من دست در دست او ساعاتى در دنیاى وسیع و درخشان فاطمه‏س سیر کردم. احساس والایى و سرافرازى مى‏نمودم و از لذت دیده و دیدار بهره‏مند مى‏شدم و با عقل و قلبم، در برابر این میراث بزرگ و شورانگیز، احساس سربلندى مى‏کردم. بهره عمر من همین ساعات بود؛ ساعاتى که در مقابل جمال الهى فاطمه‏س که بر اندیشه و قلب این مرد انعکاس یافته بود، قرار داشتم.

به مقدمه کتاب او بازگشتم و به کلماتش گوش سپردم که مى‏خواند: «درباره فاطمه زهراس خواهم نوشت و به قدر امکان از استعمال حرف جر یعنى حرف عن، که در کتب سیره بسیار به کار مى‏رود، و نیز از نقل سلسله راویان خوددارى خواهم کرد. قلمى که میان انگشتان من جاى گرفته، بیشتر وظیفه خود مى‏داند که رنگارنگى یک غنچه را ترسیم کند و از بوى خوش آن به جنبش درآید، تا آنکه به بررسى مواد و ترکیبات شیمیایىِ آن بپردازد. »

از او پرسیدم آیا این دیدگاه خود را درباره فاطمه تنها ویژه کسانى کرده‏اى که فاطمه را مى‏شناخته‏اند و از طریق مطالعه کتب سیره به زندگى آن حضرت واقف شده‏اند؟ اگر چنین است بدین ترتیب کسانى را که مى‏خواسته‏اند از زندگى او اطلاعى به دست آورند، محروم کرده‏اى. چرا راه رسیدن به چشمه خورشید و منبع حیات را ترسیم نکرده‏اى تا جامعه ما، که این کتاب را مى‏خواند، بتواند مرد و زنى فاطمه‏وار پرورش دهد و تربیت کند؟ به او گفتم این صفحات درخشان به زودى ارواح سرگردان مردم را به شگفتى وامى‏دارد و آنها را به خود جذب مى‏کند، ارواحى که از بحثها و نظریه‏ها و تجربه‏هایى که زن را به صورت بزرگ‏ترین مشکل جوامع گذشته و حال ترسیم کرده‏اند به تنگ آمده‏اند. این شگفتى و شیفتگى، هر دو، منجر به جستجو و مطالعه درباره مواد و عناصرى مى‏شود که این تابلوهاى زیبا را پدید آورده است و سرانجام به خانه‏هایى راه مى‏گشاید که خداوند اجازه داده نام متعالش در آنها بلند شود….

...ما امروز بیش از هر وقت دیگر به تحلیل خلاصه‏اى از زندگى فاطمه زهراس احساس نیاز و احتیاج مى‏کنیم، تا آن را مقتداى خویش سازیم و در راه صلاح و اصلاح خود از فیض زندگى او بهره‏مند شویم. همه این سخنان را به نویسنده کتاب اظهار داشتم. او در پاسخ، با صدایى مطمئن و با درکى از عمق رسالت خود، گفت: من پرداختن به این کار را بر عهده تو گذاشتم، تا در مقدمه کتاب بدان بپردازى و این وظیفه را به آخر رسانى، تا بدین وسیله کتاب کامل شود و به آن سطحى که باید، برسد.

من دشواری هاى بزرگى در تحقق این هدف والا پیشاروى خود احساس کردم. از این رو گفته ستودنى امام شرف‏الدین را که به هنگام نوشتن تقریظى بر کتاب الامام على صوت العدالة الانسانیة خطاب به مؤلف دانشمندش فرموده بود که «قلمت را به من امانت ده تا با آن تقریظى بر کتاب تو بنگارم » براى ایشان نقل کردم. البته این سخن کسى بود که کتابها و نوشته‏هایش قلمرو کتاب و پژوهش و نگارش را روشن ساخته بود و اینک من، با قلم قاصر و با بضاعت اندکم، کجا به او توانم رسید و چه خواهم کرد.

با وجود این، در این تلاش متواضعانه از فاطمه زهراس استمداد مى‏جویم و سعى مى‏کنم به اندازه توان خود این وظیفه را به انجام رسانم و از خداوند براى خود و خوانندگان عزیز توفیق اظهار نظر صائب و راه‏یابى صحیح خواستارم....

متن کامل مقدمه امام موسی صدر را می توانید در یاران صدر بخوانید.


روزشمار انتظار

 

امام من

آیا می شود روزی تو تمام قد بازگردی؟

سالهاست منتظریم

خون دل خوردیم

دیگران بی اعتنایی کردند

اما ما می دانیم اراده خداوند بالاتر از همه اراده هاست

و بر این ایمان داریم

گاهی می اندیشیم

شاید

زندانبانت برای تو مهربانتر ازهم کیشانت است

که خداوند

سالها اسارت را برای تو قرار داد

و تو صبر کردی بر این اسارت

و ما هم...

و صبر ما کجا و صبر تو کجا

ما بر غفلت خود صبر کردیم

و تو بر ...

امروز روز یاران صدر در غرفه موسسه امام موسی صدر در نمایشگاه کتاب بود، خیلی از دوستان را امروز برای اولین بار دیدیم، جای هر کس که نیامد خالی، بعضی برایمان جمله ای را به یادگار نوشتند، دوست عزیزی این را نوشته است:

از خلوتی راه سعادت نهراسید
م .ج به تاریخ 11575 روز انتظار

تا روزی که این روزشمار به آزدایت ختم شود
تو رامن چشم در راهم

تو را من چشم در راهم


امام موسی صدر و نیابت عام امام زمان (عج)

 

    همواره اعتقاد داشتم و امروز نیز دارم، که راه امام صدر همان راه پیامبر اکرم (ص)، راه اهل بیت مکرم ایشان و راه امام زمان (ع) است. هیچ وقت نیز در باره‌ی این سؤال فکر نکرده بودم که آیا امام صدر «نائب امام زمان (ع( »است؟ امروز اما دیدم که دوستی نادیده عاشقانه چنین اصطلاحی را بکار برده است و دوست نادیده‌ی دیگری نیز مشفقانه زبان به اعتراض گشوده است. مدتی در فکر فرو رفتم و نهایتاً با خود چنین گفتم: اگرچه بر این بحث فائده‌ای مترتب نیست، اما مبالغه‌ای نیز صورت نگرفته است؛ چرا که نه؟!
   
به نظرم بر این بحث فائده‌ای مترتب نیست. چه نه امروز امام صدری در جامعه‌ی ما حضور فیزیکی دارد که ردای نیابت امام زمان (ع) بر تنش دوخته شود؛ و نه اگر آن بزرگوار حضور می‌داشت، هرگز در پی آن بود تا این ردای پر افتخار را به تن کند. هنر امام صدر و توانمندی او در اقناع مردم، جذب آنها و نیز حکومت بر قلب‌ها، بسیار بسیار بیش از آن بود که ناچار شود، حتی لحظه‌ای، به جایگاه رفیع نیابت و ولایت متوسل شود. مردمی که در دوران بیست ساله‌ی رهبری امام صدر به ایشان پیوستند، آن هم در آن محیط غریب و مُتِکَثِّر لبنان، نه از روی تکلیف، که از روی عشق، فطرت و ندای وجدان چنین کردند. درست مانند امام راحل و بلکه فراتر از آن دو، خود پیامبر اکرم (ص) و ائمه‌ی اطهار (ع)، که مردم اول عاشق آن بزرگواران شدند و سپس به رسالت و حرکت آنان ایمان آوردند. از امتیازهای مهم رهبران مؤسس و تاریخی هر روزگار بر نسل بعد رهبران گویا یکی همین است که گروه اول پدید آورنده‌ی حرکت بودند و گروه دوم زاده‌ی آن.
   
اما اگر نیز امروز گفته شود که امام صدر نائب یا از نواب امام زمان (ع) است، به نظرم نه مبالغه‌ای صورت گرفته است و نه دلایلی بیش از آن‌چه هم‌اکنون وجود دارد، لازم است ارائه شود. طبیعتاً مراد، نیابت عام امام زمان (ع) است و نه نیابت خاص آن بزرگوار. بدون آن‌که در این مجال تنگ به جزئیات مسئله وارد شوم، دلایل خود را از منظر کلان بر می‌شمارم:
   
یکم / اگر امام صدر امروز در جامعه‌ی اسلامی ما حضور می‌داشت، به تصریح اغلب استادان، هم‌درسان و شاگردان ایشان، نه تنها فوراً در فقه و اصول مرجعیت می‌یافت، بلکه فهم و استنباط ایشان از اسلام ناب و مکتب اهل بیت (ع)، با اقتضائات زمان سازگارتر و بر اغلب همگنان مقدم بود. این جمله را خود از آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی شنیدم که شبی با تواضع خطاب به شاگردان خویش تصریح فرمودند: «اگر حاج‌آقا موسی به لبنان نمی‌رفتند و مباحثات ما ادامه می‌یافت، وضع علمی امروز من خیلی بهتر از این می‌بود. برای اینکه یک ساعت مباحثه با حاج‌آقا موسی، مانند یک هفته مباحثه با دیگران بود. زیرا مبانی ما یکی بود و تنها در نتایج موضوعات مباحثه می‌کردیم و نه در مقدمات آنها«...
   
دوم / همچنین اگر امام صدر امروز در جامعه‌ی اسلامی ما حضور می‌داشت، به گواه دوست و دشمن، نه تنها قطعاً و بی هیچ شک و شبهه‌ای، از اولین گزینه‌های رهبری عالیه‌ی عالم تشیع می‌بود، بلکه در این جایگاه تالی‌تلوی نیز نداشت. طبیعتا «اثبات شیء نفی ما عداه نمی‌کند» و غرض نادیده انگاشتن حضور و زحمات دیگر بزرگان نیست. این جمله را باز خود از آیت‌الله العظمی وحید خراسانی شنیدم که در وصف توان مدیریت و رهبری امام صدر خطاب به جمعی تصریح کردند: «ما مثل ایشان را از این حیث نداریم. هم نحوه‌ی برخورد، هم طرز بیان، هم قیافه، هم تدبیر و هم دیگر خصوصیاتی که همه ذاتی هستند و اکتسابی نیستند، همه در این مرد وجود داشت. به نظر من، ایشان در میان رجال شیعه، از این جهت منحصر به فرد بود. یعنی دومی نداشت
   
سوم / در باره‌ی عدالت، تقوی و خصوصاً اخلاق در عرصه‌ی اجتماع و سیاست نیز تصور می‌کنم که آنچه عیان است، چه حاجت به بیان است. کُنتراست میان آنچه از رفتار امام صدر خواندیم و شنیدیم، با آنچه خود طی این روزگار در جوامع‌مان نظاره کرده و می‌کنیم، حجت را بر همه تمام می‌کند.
   
چهارم / اگر جمع میان اجتهاد، مرجعیت، شناخت زمان، توان مدیریت و رهبری، عدالت، تقوی و اخلاق، مهم‌ترین ویژگی یک نائب امام زمان (ع) است که هست، اِتِّصاف امام صدر به این جامعیت، مورد اتفاق همگان و آن بزرگوار یکی از برجسته‌ترین مصادیق این نواب است. به نظرم امام صدر اگر در این روزگار حاضر می‌بود، نگاه‌ها خیلی طبیعی به ایشان دوخته می‌شد، درست همان‌طور که در سال 57 خیلی طبیعی به امام راحل دوخته شد. همچنین مبالغه نمی‌دانم اگر گفته شود، بزرگان عالم تشیع در ایران و عراق و لبنان اجماع می‌کردند و ردای نیابت امام زمان (ع) را بر شانه‌های ایشان می‌انداختند، درست همان‌طور که در مورد امام راحل نیز عملاً چنین کردند.
   
و بالأخره آن‌که شاید در سایه‌ی همین حقیقت بود که برخی مراجع درگذشته از جمله مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد علی ابطحی اصفهانی، بارها با آه و اشک تصریح کردند: «عالی‌ترین منصب تشیع و مرجعیت عالی جهان تشیع را ایشان شایسته بود و حیف که نگذاشتند». همچنین شاید با توجه به همین حقیقت بود که مرحوم آیت‌الله مشکینی به مناسبتی با دردمندی تأکید کردند: «روزی که ان‌شاءالله حضرت صاحب‌الامر (ع) قیام فرمایند، یکی از کسانی که در ارتش آن حضرت مقام والایی خواهند داشت، امام موسی صدر است ...»

به نقل از پایگاه فرهنگی روایت صدر


باور کنید، واژه ای در قفس است

 

به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.

حرفهایم، مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ.
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.

و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ.
به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن های درشت.

و به آنان گفتم:
هر که در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند
می گشاید گره پنجره ها را با آه.

زیر بیدی بودیم.
برگی از شاخه بالای سرم چیدم، گفتم:
چشم را باز کنید، آیتی بهتر از این می خواهید؟
می شنیدم که بهم می گفتند:
سحر می داند، سحر!

سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند.
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بر دارد.
خانه هاشان پر داوودی بود،
چشمشان را بستیم.
دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش.
جیبشان را پر عادت کردیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.


تضاد دیدگاه از نمایندگی مجلس تا وزارت امورخارجه!

تصویری از امضا منچهر متکی درنامه نخبگان

 

این روزها سالگرد اتفاق مهمی در رابطه با پیگیری سرنوشت امام موسی صدر در ایران است. جمع کثیری از نخبگان، شامل مراجع، علما و فضلای حوزه علمیه، روسای دانشگاه ها و شخصیت های علمی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی کشور، در زمستان سال ???? طی نامه ای از رئیس جمهور وقت درخواست کردند، تا با در پیش گرفتن راهکارهای پیشنهادی، روند پیگیری سرنوشت امام موسی صدر را ساماندهی کند.
در این نامه که توسط ??? نفر از این بزرگان امضا شده است، ضمن توضیح جایگاه امام موسی صدر و نتایج تحقیقات دستگاه های قضایی ایتالیا، لبنان و همچنین سازمان عفو بین الملل؛ چهار راهکار پیشنهاد شده است:
* طرح رسمی پرونده از سوی ایران در مجامع بین المللی حقوق بشر؛
* پیگیری قضایی پرونده از سوی ایران در محاکم بین الملل؛
* بسیج اطلاعاتی کشور جهت کشف تمام حقایق ماجرا؛
* اتخاذ تدابیر دیپلماتیک شایسته جهت ابراز نارضایتی ایران از عملکرد دولت لیبی.

تصویری از دیدار منوچهر متکی با دیکتاتور قذافی

ادامه مطلب...