• وبلاگ : .::شارح::.
  • يادداشت : الهي که زنده باشي
  • نظرات : 0 خصوصي ، 9 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    هرکار کردم صبح نتونستم نظر بذارم.
    با نظر سينا موافقم.

    جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ احمد انصاري قمي که از افاضل نجف اشرف است ، قضيه ي زير را که تاييد نظر معظم له را مي کند ، نقل کردند. گفتند برادر همسر من ، فرزند آيت الله آقا نجفي همداني _صاحب تفسير انوار درخشان)، مفقود شد و ما هيچ راهي و خبري از او نداشتيم که آيا زنده است و يا مرده؛ پس به ما گفتند که زني در کوفه از گمشده خبر مي دهد. به سراغ آن زن رفتم و طبق معمول يک درهم به او دادم و گفتم گمشده ي ما را پيدا کن. اسم او و مادرش را پرسيد؛ گفتم. پس از حسابي که داشت، گفت اين گمشده ي شما زنداني و سالم و به همين زودي آزاد مي شود. همين طور شد که گفته بود؛ در روز ششم آبان 57 که زنداني هاي قصر و اوين آزاد شدند، او هم آزاد شد. پس من به فکر امام موسي افتاده و به آن زن مراجعه کردم. گفتم گمشده ي ديگري دارم. پس يک ربع دينار خواست؛ به او دادم. مانند سابق از اسم او و مادرش پرسيد. گفتم؛ حساب کرد و گفت: اين گمشده ي شما در يک جا مانند يوسف صديق زنداني و سالم است؛ و هيچ راهي با خارج براي او نيست و از خارج هم هيچ ارتباطي با او ممکن نيست؛ ليکن در يک تحول جهاني آزاد" خواهد شد، ان شاءالله ( و مانند يوسف زنداني عزيز عالم خواهد بود، ان شاءالله)؛

    چه لبخند زيبايي! اميد رو تو دل آدم زنده نگه مي داره!

    اين روزها همه مون به شدت خوشحاليم و اميدوار و منتظر... شايد همه مون هم در عين حال نگرانيم. نگران از حيات_ هرچند سي و دو سال زندگي در حالت بيم و اميد و بي خبري و بلاتکليفي هم سخته_ ، نگران ليبي بعد از قذافي، نگران از اين واقعيت تلخ که قذافي تنها مانع رسيدن ما به محبوب نيست...

    اما لبخند امام اجازه نمي ده بدون دليل محکم اميدمون رو از دست بديم...

    هر اتفاقي که بيفته مشخصه که حداقل قذافي يه قدم به مجازات نزديک تر شده...